الشيخ علي اكبر النهاوندي
189
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )
ملعون كه نوشتهاند و به روايت استناد دادهاند كه آن لعين ، جابلقا و جابلسا را هم مسخّر نمايد . از جملهء آنها ملّا معين هروى فراهى است كه در تفسير اسرار الفاتحه چنين نوشته : القصّه ، دجّال ملعون بيشتر اطراف و اكناف ربع مسكون را بگردد تا حدّى كه ممالك جابلقا و جابلسا را مسلّم خود گرداند . . . ، الخ . پس چگونه كسى از شما مىتواند بگويد بودن اين دو شهر نزد ما غيرمسلّم است . ثانيا ؛ در كتب سير و تواريخ و اخبار و احاديث شما ، چيزهايى يافت مىشود كه فزع سمعش به مراتب از اين دو شهر برتر و بالاتر است . از جمله ، بيان حال اين امّت از قوم موسى است كه در قرآن از آنها ياد شده است . ملّا معين هروى فراهى سابق الذكر از بزرگان علماى عامى مذهب تيموريّه ، معاصر با فاضل كاشفى و صاحب مؤلّفات بسيار است ، از قبيل بحر الدرر ، تفسير قرآن مجيد ، اسرار الفاتحه ، تفسير سورهء حمد ، قصص المرسلين ، معارج النبوّه و غير اينهاست كه همه را در كشف الظّنون اسم برده و در تاريخ حبيب السّير ، به تفصيل ترجمهء ايشان را متعرّض شده است . او در معارج النبوّه ، ذيل واقعاتى كه بعد از نزول حضرت ختمى مرتبت از معراج ، به ظهور پيوسته ، مىنويسد : واقعهء دوّم ، قصّهء قوم موسى بود . حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و إله فرمود : مرا در حين مراجعت از معراج ، بر قومى گذراندند ، ايشان آن طايفهاند كه حقّ سبحانه و تعالى ايشان را در قرآن به اين شكل وصف فرموده : وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ « 1 » . ميان آن قوم درآمدم ، بر ايشان سلام كردم و جواب سلام من گفتند . بعد از آن جبرييل حال من را تعريف نمود ، دانستند كه محمد ، پيغمبر آخر الزمانم كه نعوت جلال و وصف كمال من را در كتب ما تقدّم مطالعه نمودهاند و از انبياى پيشين شنيدهاند . به خدمتم مبادرت نمودند ، يكديگر را بشارت دادند و بر حوالى من ، مجتمع گشتند . دين اسلام را عرضه كردم ، قبول كردند ، به من ايمان آوردند ، به نبوّت و رسالت
--> ( 1 ) . سورهء اعراف ، آيه 159 .